أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

163

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

گفتند : خداى درويش است و ما توانگر ، بنويسيم آنچه گفتند تا ايشان را بر آن جزا دهيم يعنى حفظه را بفرمائيم تا بنويسند و نيز كشتن ايشان پيغمبران را بناحقّ ، و هر كجا كه قتل انبيا گفت [ بِغَيْرِ حَقٍّ ] بدان ضمّ كرد تا بدانند كه قتل انبيا جز بنا حقّ نباشد ، آنگه گفت : و گوئيم ايشان را كه بچشيد عذاب آتش سوزان ، اين عقاب از بهر چيست ؟ و بچه استحقاق است ؟ از بهر آنست كه دستهاى تو تقديم كرد آن را يعنى تو كردى بآلت خود و محال است كه غيرى بجارحهء تو فعلى كند و خداى تعالى بر بندگان ظلم نكند كه ايشان را بگناه غيرى بگيرد يا گناه ناكرده ايشان را عقوبت كند . [ سوره آل‌عمران ( 3 ) : آيه 183 ] الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنا أَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى يَأْتِيَنا بِقُرْبانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَكُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِي بِالْبَيِّناتِ وَ بِالَّذِي قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ( 183 ) كلبى گفت : آيت در كعب اشرف و مالك بن ضيف و حيىّ بن اخطب آمد كه ايشان بنزديك رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و گفتند : اى محمّد تو دعوى ميكنى كه : مرا خدا بپيغمبرى فرستاده است و كتابى به من داده و خداى تعالى با ما عهدى كرده است كه به هيچ كس كه دعوى پيغمبرى كند ايمان نياريم تا آنگه كه قربانى بيارد كه آتش آن را بخورد اگر تو همچنين قربانى به يارى كه آتش آن را بخورد ما به تو ايمان آوريم و خداى تعالى اين آيت فرستاد و گفت : آن كسانى كه گفتند : خداى تعالى با ما عهد كرده و وصيّت كرده است كه به هيچ كس كه دعوى پيغمبرى كند ايمان نياريم تا آنگه كه قربانى بيارد كه آتش آن را بخورد ، مفسّران گفتند كه : قربان و غنيمت حلال نبود بر بنى اسرائيل اگر قربانى كردندى علامت قبول او آن بودى كه آتشى بيامدى سفيد كه آن را دود نبودى و حفيفى « 1 » بودى آن را و آن قربانى را بسوختى و حكم غنيمت همين بودى چون مقبول نبودى بر حالت خود بماندى سدّى گفت : خداى تعالى در توراة بنى اسرائيل را فرمود كه : به هيچ پيغمبر ايمان مياريد تا آنگه

--> ( 1 ) - در قاموس گفته : « حف الفرس حفيفا سمع عند ركضه صوت ، و الأفعى فح فحيحا الا ان الحفيف من جلدها و الفحيح من فيها و كذلك الطائر و الشجرة اذا صوتت » پس معلوم مىشود كه حفيف صوت آتش را نيز شامل است پس ذكر ابن شواهد در كلام اهل لغت براى مثال است